کهنه فروش داد میزد:
اسباب کهنه میخرم
چراغ شکسته میخرم...
بی اختیار داد زدم: کهنه فروش!!!
قلب شکسته می خری؟!!
ندا آمد:
شکسته های دلت را به بازار خدا ببر؛ خدا خود بهای شکسته دلان است.
وقتی سکوت خدا را در برابر راز و نیازت دیدی نگو خدا با من قهر است! او به تمام کائنات فرمان سکوت داده تا صدای تو را بشنود پس حرف دلت را بگو.
اسباب کهنه میخرم
چراغ شکسته میخرم...
بی اختیار داد زدم: کهنه فروش!!!
قلب شکسته می خری؟!!
ندا آمد:
شکسته های دلت را به بازار خدا ببر؛ خدا خود بهای شکسته دلان است.
وقتی سکوت خدا را در برابر راز و نیازت دیدی نگو خدا با من قهر است! او به تمام کائنات فرمان سکوت داده تا صدای تو را بشنود پس حرف دلت را بگو.
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 1:30 توسط مریم
|