اهل ایتالیا بود ، پدرش مسیحی کاتولیک و مادرش یهودی بود و شاید یکی از دلایل او

 به جستجو در حقیقت ادیان وجود دو آئین مختلف درخانواده اش بود که طبیعتا هر یک

آئین خود را صحیح بر حق می پنداشتند به طوری که رشته انتخابی او هم در دانشگاه در

 زمینه ادیان و فلسفه شرق بود

پدرش جیووانی آنیلی سناتور سرشناس ایتالیایی بود خاندان آنیلی بیش از یک قرن پیش

کارخانه ی فیات را تاسیس کردند و فرزندان این خاندان مالکیت و مدیریت آن را از آن خود

 میدانند اما این تنها گوشه ای از ثروت بیشمار و رویایی این خاندان است

آن ها شرکت های بزرگ خودروسازی چون فراری ، لامبورگینی ، آلفارمئو ، ایوکو و...

باشگاه یوونتوس ، روزنامه های لاستامپا و کوریره دلاسرا و چندین شرکت راه و ساختمان،

 هلی کوپتر سازی ، پزشکی مد و طراحی لباس و چندین بانک و موسسه ی بیمه و ...

را در تملک خود دارند و یا آنیلی ها سهامداران اصلی آن هستند

سالانه چیزی حدود۶۰میلیارد دلار(چیزی حدود 3برابر در آمد نفتی ایران) درآمد نصیب آنها میکند

ادواردو تنها پسر جیووانی بود و بالطبع وارث اصلی ثروت و قدرت سناتور آنیلی بود

سال 1974میلادی در کتابخانه دانشگاه پرینستون آمریکا در بین انبوه کتاب هایی که

 به ترتیب و در کنار هم چیده شده بود قدم میزد ، تفرج در کتابخانه و مطالعه کتاب های

آئین ها و مذاهب گوناگون برنامه ی مورد علاقه اش بود

نگاهش روی جلد چرمی کتابی که عبارت the holy Quran بر آن خودنمایی میکرد

 متوقف شد ، دست برد و کتاب را از میان قفسه بیرون کشید ، پیش از این هم چیزهایی

درباره ی آن شنیده بود اما این اولین بار بود که با خود قرآن برخورد میکرد ، کتاب را باز

کرد و پس از تورق چند برگ از آن نگاهش بر اولین عبارت یک صفحه متوقف شد

yes، whoever submits himself wholeheartedly to Allah and performs Good deeds [totaly for Allah،s sake]

then his reward، he will find with Greator and Nuturer، on such shall be no fear nor shall they grieve.

آری کسانی که خود را تسلیم خدا کنند و نیکوکار باشند، پاداش آنها نزد پروردگارشان ثابت

 است، نه ترسی برآنهاست و نه غمگین می شوند(بقره/112)

 انگار چیزی در دلش منفجر شد...

خود را به ابتدای سالن رساند و کتاب را برای بیشترین زمانی که ممکن بود به امانت گرفت

روزها و شب ها در محیط باز دانشگاه ، کتابخانه یا در ویلای زیبایی که به عنوان

خوابگاه از آن استفاده میکرد به مطالعه ی قرآن پرداخت

بعدها میگفت: "احساس می کردم این کلمات نمی توانند کلمات انسانی و بشری باشند،

بلکه کلمات حق و نورانی هستند ، هر چه بیشتر می خواندم بیشتر به این مسئله پی می بردم".

کتابی که در دست داشت فارغ از زندگی مادی اطرافش بود ، فارغ از این هیاهوی پوچ ؛

 او را به چیزی فراتر از لذت های زودگذر فرا میخواند

قرآن نیز به تعریف انسان و ارزش و کرامت او می پرداخت اما نه با معیارهایی که او پیش

 از این با آنها آشنا شده بود او میدانست که امروزه در غرب ارزش انسان ها به میزان

موجودی حساب بانکی آنهاست و از این بابت تاءسف میخورد

خیلی زود احساس کرد به راحتی می تواند به حقیقتی که دریافته ایمان بیاورد و آئین اسلام

 را برگزیند به یک مرکز اسلامی مراجعه و تشرف خود را به اسلام اعلام نمود

پس از اتمام تحصیلاتش به زادگاهش ایتالیا بازگشت

چشمانتان را ببندید و برای چند لحظه آرزوهای خود را در ذهن مجسم کنید :

خانه ای مجلل ، خودرویی لوکس ، پوشاکی مطابق با آخرین مد ، حساب بانکی پر از پول

 و اعتبار مالی فراوان و بیمه ای مطمئن برای تضمین سلامت و خوشی!

همه اینها جزو زندگی عادی و روزمره آنیلی هاست!

جایگاه ادوردو در این میان چنان بود که خیلـــــــــی ها برای نزدیک شدن به او و خانـــــــدان

اشرافیش نامزد خود را به او تعارف کرده و میگفتند : اگر نامزد ما را پسندیدی مشکلی نیست

 که بخواهی امشب را با اون بگذرانی!

اینها دقیقا همان چیزهایی بودند که حال او را بهم میزدند

صبح یکشنبه ای خود را به اقامتگاه سفارت ایران در رم رساند ادواردو خواستارملاقات با

رایزن مطبوعاتی ایران بود اما به او گفتند که فردای آن روز به سفارت بیاید زیرا یکشنبه

تنها روز تعطیلی هفته و هنگام استراحت کارکنان بود.

اما هنگامی که دربان پیغام ادواردو را به رابزن مطبوعاتی برد وی با کنجکاوی ادواردو را

به حضور پذیرفت و به استقبالش شتافت

پیغام ادواردو این بود : "خداوند هر در بسته ای را می گشاید"

خود را ادواردو آنیلی معرفی کرد"قدیری ابیانه" پرسید آیا با سناتور آنیلی معروف نسبتی

 دارید؟ و با حیرت تمام پاسخ شنید : بله پسرشان هستم !

از همان اولین دیدار ، قدیری ابیانه دریافت که با وجود تحمل فشارهای فراوان ادواردو تا

چه اندازه به اسلام و نسبت به سرنوشت آن علاقه مند است و پس از چند ملاقات دیگری

 که بین آن دو صورت گرفت تشیع را نیز به عنوان مذهب خود پذیرفت

در سال ۱۳۵۹ طی سفری که فخرالدین حجازی نماینده وقت مجلس شورای اسلامی

 به ایتالیا داشت ادواردو به ملاقات اون رفت و نزد وی نیز تشیع خود را اظهار کرد

و به پیشنهاد وی نام "مهدی" را برای خود برگزید

آشنایی وی با اسلام و انقلاب اسلامی و رابطه اش با دوستان مسلمان به ویژه برخی

از اعضای انجمن اسلامی دانشجویان ایـــران در ایتالیـــــا به تدریج بیشتر شده و ایــــــن

موضوع خانواده آنیلی را به شدت ناراحت میکرد این دوستی ها سبب شده بود که خانواده

او برای قطع رابطه او با اسلام از دست زدن به هیچ اقدامی فروگذار نکنند از قبیل:

۱ـ پیشنهاد ماهانه ۵۰ هزاردلار به همراه دریافت یک اتومبیل و شغل مناسب به دوستان مسلمانش

۲ـ محدودیت رفت و آمد به خصوص با دوستان مسلمان

۳ـ کم کم ویلای پروسا برای مهدی تبدیل به زندان شده بود حتی گاهی نگهبان اجازه

 داشت در برابر اصرار وی برای خروج او از خانه او را مورد ضرب و شتم قرار دهد

۴ـ از نظر اقتصادی به قدری در فشار بود که توان پرداخت کرایه تاکسی را نداشت

۵ـ محرومیت از ارث

۶ـ مدتی با این بهانه که مسلمان شدن مهدی نشانه بیماری روحی و روانی اوست در

 یک بیمارستان روانی بستریش کردند او از اینکه به بهانه ی درمان و با روش های

پزشکی در ذهن و رفتارش اختلال ایجاد کرده و بعد او را دیوانه و بیمار جلوه دهند هراس

 داشت زیرا همین برای متهم ساختن او در افکار عمومی و جنجال هیاهوی رسانه ها و

 محرومیتش از ارث کافی بود به همین خاطر از آنجا فرار کرد و با کمک دوستانش به

 ایران آمد